تبليغاتX
کار جنون ما به تماشا کشیده است

کار جنون ما به تماشا کشیده است

یعنی تو هم بیا که تماشای ما کنی

نامت زيباست

چون کلامت

و چون آيه هاي عاشقي که از چشمانت

نازل مي شوند

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 16:23  توسط بهنام فر  | 

قدر2


عاشقانه های خداوند

از شاخه های ایمان آویخته

وسپیده

کیسه بر دوش

دری را به ارامی می کوبد

ناله های العفو

تا هزار توی اسمان ها رسوخ می کند

وفردا

انسان

روز از نو

روزی از نو


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 8:37  توسط بهنام فر  | 

قدر

وقتی بین فرق تو و دیوار کعبه تفاوتی نیست

در عجبم که

چرا امت اسلام

بر گرد اندیشه ی تو

طواف نمی کنند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 3:12  توسط بهنام فر  | 

اشوب

آیینه تر از چشمان عاشق تراش تو

دلت را

آشوب چنگیز های مغول بردارد

الهی

که با من

دلدادگی نمی کنی

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 6:18  توسط بهنام فر  | 

در چرا گاهی عفن

دندانهایی گرد شده را

خواییدیم

و قربانی هزار بند نا متبرک را

بریدیم و خونی نچکید

اندوه بار و اندوه ناک 

پنجه در حلق نمناک خاک کوفتیم

تیشه ای نیست

و کلنگی شاید

تا بر فرق خویش کوبد

آسودگی اندیشه را


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 16:42  توسط بهنام فر  | 

تنبلی درد بدیست

و من

گرفتار این درد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 7:41  توسط بهنام فر  | 


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 17:24  توسط بهنام فر  | 

انتظار

انتظار میکشیم هر روز

تا بیاید

 لحظه ای را که گناه فراوان است

انتظار می کشیم هر روز

تا برسد

ساعتی را که بشود

بدور از  چشم بیننده ای

 آزاد از قید های گفتن

به هر قلابی زشت آویزان شویم

ما با انتظار

زندگی می کنیم

انتظار

برای رسیدن لحظاتی که باید بی هوده هدر بروند

انتظار چیز خوبی است


+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 16:54  توسط بهنام فر  | 

3

طبل خورشید که بر بام البرز نواخته شد

از خاکستر دیو چرت

که در چشمان همگی مان ریخته اند

کسی

به صبح و سحر خوانی بر نخواست

تابوت های فنری خوشخواب با تشک های طبی

ارزانی مان شده است

کجاست بانگ بیدار کن سروش

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 8:7  توسط بهنام فر  | 

2

کباب های دندان نگیر

رودلی روی دل هامان شدند

و سیخهایی که بر گوشتهای برادرانمان کشیده بودند

هنوز داغ

در کناری افتاده 

چرا گاه حرص مورچگان است. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 16:50  توسط بهنام فر  | 

1

در تنور تابستان

بی مایه های فتیر مان

پختند

هر چند که هیچ دندانی را

یارای آن نیست که بر آن

نیشی فرو کند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 16:41  توسط بهنام فر  | 

ارس

سبز و چشم نواز

بر ستیغ صخره های صعب و سنگین

استوار ایستاده است

آزادگی اش را هزار سوزن سوزان

برتن دوخته

و ققنوس وار انتهای بودنش را

بر فرزندش سوخته

                       اُرس

این ایستاده بر آمد شد تاریخ

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 6:20  توسط بهنام فر  | 

تهی

به بهانه ی فرار

از تهی بودن خودمان

همیشه لیوان های پر چای را

هورت می کشیم

و کتاب های نمی دانم را

یکان یکان

سراسیمه

دور می کنیم

تهی بودن

در این دور بی پایان خوردن و خواندن های تکرار

چه اندوهناک عمیق می شود.

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 6:26  توسط بهنام فر  | 

سنگ

سنگ

اندیشه ی سردش را

برای شکستن هر چه پنجره

در هم فشرد

زهدان تاریک فکرش

جایی برای شکفتن نداشت

 آیینه ها هر چه تیز تر شدند

زهدان فکر سنگ را

روزنه ها تنگ تر

و هرگز پرده ای بر تاریکی سنگ گشوده

هرگز

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 0:26  توسط بهنام فر  | 

علی اصغر

بر گلویت

سوگند اگر نه هم

باز ترانه های مادری کوهستان

تا هفت توی دره های ژرف را

در پژواکی مدید

به رقصی رقصانده است

که در نهایت انسان

باید که بودن طراوت  بار تجلی را

از لبه ی هزار کهکشان پیچیده در هم

منتظر

موهوم

و بی قرار

انتظار کشید

تو مگر

گلویت را

چه آموخته بودی

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 10:55  توسط بهنام فر  | 

عصر

عصر بر مدار زندگی

خوابی کم عمق را

تجربه اگر چشیده باشی

تا

 

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 15:9  توسط بهنام فر  | 

نزول

ایه های عاشقی مرد

در تواتری از تکرار تنهایی های اش

نزول می کردند

و غرور تازه جوانه زده اش را

به کف پای ای نا بود

بود مرد بود

همین تکرار تواتری  تنهاترین هایش

ایه های عاشقی 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 5:49  توسط بهنام فر  | 

من ها نا آرام است

باید اویی برسد

وعشق دیگر گون کند

و تولد

باز

آری

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آذر 1387ساعت 23:53  توسط بهنام فر  | 

خستگی

درخت وار

بر خستگی خویش

سایه ای افکند مرد

و در سایه ی خستگیش سالها ی کاش و هنوز

بسیار از مردان و زنان

آرمیدند

+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت 23:52  توسط بهنام فر  | 

خاطره هایی دور

در ذهن کور زن

ضجه کشیدند

و قامت خمیده اش را

تلخ

شلاق وار

در اشوبی نا همگون

به تماشای نگاههای نگران واداشتند

خاطره هایی صعب

بیمناکی متواتر زن را

به تلنگری مرگبار  آری

خماندند

و زن

دیگر بر نخواست

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 23:54  توسط بهنام فر  |